لباسها و وسایل گلشید جان
گلشید خاله سلام عزیزم روز جمعه کلی کار انجام دادیم توی تاپیک قبلی چند تا عکس از مامانیت توی این مقطع از بارداریش گذاشتم اینروزا مامانیت بخاطر بیمارستان رفتن های مکرر و سونوگرافی و معاینات مکرر خیلییی کسل و خسته ست ایشالا وقتی تو به آغوش بیای ، تمام این لحظات و خستگی ها رو فراموش میکنه ! من مطمئنم عزیزم یه سری از لباسهایی که تهیه کردیم واست رو عکساهاش رو آماده کردم که برات بذارم این تاپ و شورت خوشگل رو عمو یاور زحمت کشیدن و جداگانه به همراه یه پیراهن خیلییی شیک و خوشگل روی سیسمونی تو گذاشتن که حالا دقت کردم یادم رفته از پیراهنت عکس بندازم ولی قول میدم حتما اینکارو کنم عکس زیر ، یک...
نویسنده :
خاله شبنم
1:22
مامانیت و تو که توی دلش هستی به روایت تصویر
آخرین نظر پزشک مامانیت
سلام عشق خاله اینروزای ما ، بسیااار دارهههه با استرس و تشنج بسیااار میگذره چون همه ی ما نگران سلامتی تو و مامان گلشنت هستیم مامان گلشنت هم نگران سلامتی تو هست مامانت اینروزا باید با دقت زیاد تحت نظر باشه خانوم دکتر بهش گفته هر سه روز یک بار باید نوار قلب جنین ( که تو باشی ) ، رو کنترل کنن و هفته ای یک بار هم باید یه سونو که فکر کنم اسمش NST هست ، بده که از تکوون خوردن های تو خیال شون راحت باشه و حرکات تو رو مرتب زیر نظر داشته باشن طبق نظر خانوم دکتر ، هنوز ریه های کوچولوت تکمیل نشده و باید دو هفته ی دیگه هم صبر کنیم بعدش تست بگیرن که ریه هات تکمیل شده یا نه ، اونوقت تو رو به این دنیا بیارن خانوم د...
نویسنده :
خاله شبنم
1:52
گلشید عزیزم مقاومت کن !
همین دیروز بود که کلی خوشحال شدیم بابت اینکه دکتر به مامانت گفت اوضاع خودت و بچه ت نرمال شده و می تونی بری خونه به شرط استراحت مطلق ! ما هم خوشحال و در تماس مرتب با مامانیت که خیال مون لحظه به لحظه راحت باشه ! خاله شیرین بنده خدا چه توی این چند روز با مامانیت توی بیمارستان همراهش بود چه وقتی مرخص شدین ! ولی خب اونم باید بخاطر کارش برمیگشت خونه ! دیروز عصر به خاله شیرین میگفتم ایکاش زودتر این روزا بگذره که دیگه از بس نگرانی هامو توی دلم دارم میریزم ، حس خفگی و بغض و ترس برای یک لحظه رها نمیکنه من رو ! اونم گفت منم همینطور ! بماند کابووس های شبانه ی من و مامانیت ! من سرکار یک لحظه خیالم راحت نیست ! مامانیت که اینهمه آرامش خودش رو حفظ ...
نویسنده :
خاله شبنم
10:57
رفع خطر
گلشید خوشگل و نازم خیلیییی نگران سلامتی خودت و مامانیت بودیم هممون وای از ساعتهای اولی که روز جمعه توی بیمارستان پشت سر گذاشتیم !!! دیگه هرگز دلم نمیخواد اون لحظات تکرار بشه بنده خدا خاله شیرین مثل یه دختر حرف گوش کن نشسته بود توی راهروی بیمارستان که حراست چیزی بهش نگه ! منم توی راهروی زایشگاه مدااام قدم میزدم و فکر کنم 10 بااار شد که آیفون بخش رو فشار دادم که خانووم بالاخره چی شد ؟! یعنی از پرسنل بیمارستان به شدت عصبانی هستم ! یه منشور زدن توی راهروهای بیمارستان که حقوق بیمار رو مشخص میکنه ولییی من که ندیدم پرسنل رعایت کنن این قضیه رو ! حالا چون خودشون روزی چندین مورد حاد می بینن براشون عادی شده ولی ما که ممکنه هر لحظه اتفا...
نویسنده :
خاله شبنم
18:45
عجله ی تو برای به دنیا آمدن !
عزیز دلم دیشب بعد از اینکه از کنسرت برگشتیم خونه ی ما ، چون من خیلی حالم بد بوود با مامانیت نرفتیم خونه ی شما ولی بهش قول دادم اگر فردا یعنی امروز ، حالم بهتر شد ، حتما برای تزئینات اتاق تو ، بریم خونه ی شما ! خلاصه از صبح با مسج از قول تو شروع کرد و بعدشم که دید جواب ندادم ، تماس گرفت ، منم خواااب خوااااب بودم ولی بیدار شدم و بهش گفتم باهاش تماس میگیرم ، بعدش دیگه بیدار شدم و با خاله شیرین هماهنگ کردیم که بریم خونه ی شما . یه صبحونه ی مفصل آماده کردم و جای همگی خالی نووش جان کردیم ، بعدشم وسایل رو جمع کردیم که بیاییم خونه ی شما و به مامانیت هم قول داده بودم که حتما همین امروز ، مطالبی رو که نگذاشته بودم توی نی نی وبلاگ رو ، حتما حتما ...
نویسنده :
خاله شبنم
18:19



