عجله ی تو برای به دنیا آمدن !
عزیز دلم دیشب بعد از اینکه از کنسرت برگشتیم خونه ی ما ، چون من خیلی حالم بد بوود با مامانیت نرفتیم خونه ی شما ولی بهش قول دادم اگر فردا یعنی امروز ، حالم بهتر شد ، حتما برای تزئینات اتاق تو ، بریم خونه ی شما !
خلاصه از صبح با مسج از قول تو شروع کرد و بعدشم که دید جواب ندادم ، تماس گرفت ، منم خواااب خوااااب بودم ولی بیدار شدم و بهش گفتم باهاش تماس میگیرم ، بعدش دیگه بیدار شدم و با خاله شیرین هماهنگ کردیم که بریم خونه ی شما . یه صبحونه ی مفصل آماده کردم و جای همگی خالی نووش جان کردیم ، بعدشم وسایل رو جمع کردیم که بیاییم خونه ی شما و به مامانیت هم قول داده بودم که حتما همین امروز ، مطالبی رو که نگذاشته بودم توی نی نی وبلاگ رو ، حتما حتما بذارم .
خلاصه همه چیز به خوبی داشت پیش میرفت ، گلشن هم یه قورمه سبزی بسیااار خوشمزه پخته بود که عطر و بووش تا پایین میرسید !
ظهر که داشتیم ناهار میخوردیم ، مامانیت دست کشید روی شکمش و گفت : دخترمممم بیدار شوو دیگه ! هم صبحونه خوردیم هم ناهار ! پاشو خاله ها اومدن ! و گفت از صبح تکون نخوردی و خواب تشریف داری !
یهو بعد از گذشت چند دقیقه گفت : وااای بچه ها احساس میکنم کیسه ی آبم پاره شده ! لباسم خیس شده ! و از نگرانی نمیدونست چیکار کنه ! رنگ صورتش مثل گچ سفید شده بود ! بهش گفتم اصلا نگران نباش ! برو دستشویی و چک کن خودتو !
خیلی سریع با دستیار پزشکش تماس گرفت و ایشون هم گفتن که سریع برو زایشگاه بیمارستان آریا ، منم به خانوم دکتر میگم بیاد واسه معاینه ! خلاصه خیلییی سریع حاضر شدیم و به بابات هم گفتیم تا از سرکار برگرده و بیاد که بریم بیمارستان ! وقتی توی زایشگاه مامانت رو معاینه کردن ، گفتن قسمتی از کیسه ی آب پاره شده و باید امروز یا نهایتا فردا ، بچه به دنیا بیاد ! ولی از اونجایی که هنووز خیلی برای به دنیا اومدنت زوود هست ، و باید توی دستگاه از تو مراقبت بشه ، متاسفانه تخت خالی برای تو موجود نیست !
و باید همه چیز رو تحت کنترل شدید نگه داشت و به خدا توکل کرد ! الان خاله شیرین مونده توی بیمارستان پشت در زایشگاه که به مامان گلشنت نزدیک باشه ، منم با نگار اومدیم خونه ی شما تا یه مقدار مرتب و تر تمیز کنیم ! آخه سر سفره ی ناهار بودیم که این اتفاق افتاد و بدون تمیز کاری و با عجله از خونه زدیم بیرون ، تا دوباره منم برم و ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد
از خدا میخوام که خودش از تو محافظت کنه
گلشید عزیزم فکر کنم از توی دل مامانت متوجه شده باشی که در تمام این مدتی که هنوز به دنیا نیامدی ، چقدر با حضورت ، دل تک تک مون رو شاد کردی ! ازت میخوام مقاوم باشی و با صحیح و سالم بودنت ، دل مون رو همچنان شاد نگه داری
خاله شیرین خیلی مضطرب و نگرانه ! منم همینطور ! بابات هم بنده خدا با یه عالمه دلهره و اضطرابی که توی صورتش موج میزد ، به نرده های بیمارستان تکیه داده بود و سکوت کرده بود !و از همه بیشتر گلشن که با گریه از خانوم دکتر میخواست تنهاش نذاره و کمکش کنه ! وقتی معاینه شد باهام تماس گرفت ، من پشت در زایشگاه منتظر و نگران ایستاده بودم ! بمیرم الهی براش که از اول هر چی میشد با خودم تماس میگرفت ! الان هم با گریه گفت : شبنم میخوان بچه رو دربیارن اما تخت خالی براش نیست ! بهش گفتم نگرااان نباش خواهر من ! همه چیز درست میشه ! ولی منم خیلی نگرانم
گلشید توپول و قشنگم که البته امیدوارم قشنگ باشی !
ازت میخوام با بودنت ، دل گلشن رو و رویای گلشن رو که تو باشی ، شاد کنی و به واقعیت محقق کنی !
دوستان عزیزم
التماس دعا از همگی شما داریم

عجله ی تو برای به دنیا آمدن !
