رویای گــلشـن

عجله ی تو برای به دنیا آمدن !

1393/2/5 18:19
نویسنده : خاله شبنم
276 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دلم دیشب بعد از اینکه از کنسرت برگشتیم خونه ی ما ، چون من خیلی حالم بد بوود با مامانیت نرفتیم خونه ی شما ولی بهش قول دادم اگر فردا یعنی امروز ، حالم بهتر شد ، حتما برای تزئینات اتاق تو ، بریم خونه ی شما !

خلاصه از صبح با مسج از قول تو شروع کرد و بعدشم که دید جواب ندادم ، تماس گرفت ، منم خواااب خوااااب بودم ولی بیدار شدم و بهش گفتم باهاش تماس میگیرم ، بعدش دیگه بیدار شدم و با خاله شیرین هماهنگ کردیم که بریم خونه ی شما . یه صبحونه ی مفصل آماده کردم و جای همگی خالی نووش جان کردیم ، بعدشم وسایل رو جمع کردیم که بیاییم خونه ی شما و به مامانیت هم قول داده بودم که حتما همین امروز ، مطالبی رو که نگذاشته بودم توی نی نی وبلاگ رو ، حتما حتما بذارم .

خلاصه همه چیز به خوبی داشت پیش میرفت ، گلشن هم یه قورمه سبزی بسیااار خوشمزه پخته بود که عطر و بووش تا پایین میرسید !

ظهر که داشتیم ناهار میخوردیم ، مامانیت دست کشید روی شکمش و گفت : دخترمممم بیدار شوو دیگه ! هم صبحونه خوردیم هم ناهار ! پاشو خاله ها اومدن ! و گفت از صبح تکون نخوردی و خواب تشریف داری !

یهو بعد از گذشت چند دقیقه گفت : وااای بچه ها احساس میکنم کیسه ی آبم پاره شده ! لباسم خیس شده ! و از نگرانی نمیدونست چیکار کنه ! رنگ صورتش مثل گچ سفید شده بود ! بهش گفتم اصلا نگران نباش ! برو دستشویی و چک کن خودتو !

خیلی سریع با دستیار پزشکش تماس گرفت و ایشون هم گفتن که سریع برو زایشگاه بیمارستان آریا ، منم به خانوم دکتر میگم بیاد واسه معاینه ! خلاصه خیلییی سریع حاضر شدیم و به بابات هم گفتیم تا از سرکار برگرده و بیاد که بریم بیمارستان ! وقتی توی زایشگاه مامانت رو معاینه کردن ، گفتن قسمتی از کیسه ی آب پاره شده و باید امروز یا نهایتا فردا ، بچه به دنیا بیاد ! ولی از اونجایی که هنووز خیلی برای به دنیا اومدنت زوود هست ، و باید توی دستگاه از تو مراقبت بشه ، متاسفانه تخت خالی برای تو موجود نیست ! ناراحت و باید همه چیز رو تحت کنترل شدید نگه داشت و به خدا توکل کرد ! الان خاله شیرین مونده توی بیمارستان پشت در زایشگاه که به مامان گلشنت نزدیک باشه ، منم با نگار اومدیم خونه ی شما تا یه مقدار مرتب و تر تمیز کنیم ! آخه سر سفره ی ناهار بودیم که این اتفاق افتاد و بدون تمیز کاری و با عجله از خونه زدیم بیرون ، تا دوباره منم برم و ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد

از خدا میخوام که خودش از تو محافظت کنه

گلشید عزیزم فکر کنم از توی دل مامانت متوجه شده باشی که در تمام این مدتی که هنوز به دنیا نیامدی ، چقدر با حضورت ، دل تک تک مون رو شاد کردی ! ازت میخوام مقاوم باشی و با صحیح و سالم بودنت ، دل مون رو همچنان شاد نگه داری

خاله شیرین خیلی مضطرب و نگرانه ! منم همینطور ! بابات هم بنده خدا با یه عالمه دلهره و اضطرابی که توی صورتش موج میزد ، به نرده های بیمارستان تکیه داده بود و سکوت کرده بود !و از همه بیشتر گلشن  که با گریه از خانوم دکتر میخواست تنهاش نذاره و کمکش کنه ! وقتی معاینه شد باهام تماس گرفت ، من پشت در زایشگاه منتظر و نگران ایستاده بودم ! بمیرم الهی براش که از اول هر چی میشد با خودم تماس میگرفت ! الان هم با گریه گفت : شبنم میخوان بچه رو دربیارن اما تخت خالی براش نیست ! بهش گفتم نگرااان نباش خواهر من ! همه چیز درست میشه ! ولی منم خیلی نگرانم

گلشید توپول و قشنگم که البته امیدوارم قشنگ باشی ! زبان ازت میخوام با بودنت ، دل گلشن رو و رویای گلشن رو که تو باشی ، شاد کنی و به واقعیت محقق کنی !

 

دوستان عزیزم

التماس دعا از همگی شما داریم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

zahra
5 اردیبهشت 93 18:56
سلام خاله شبنم ایشالا که بخیر بگذره و همه چیز خوب پیش بره نی نی گل رو امانت بسپرین دست خدا، خودش حفظش کنه الهی
خاله شبنم
پاسخ
سلام زهرا ی عزیز ممنونم عزیزم از دعای خیرتون خوشبختانه به خیر گذشت تا حالا ولییی لحظات پر استرسی رو داریم پشت سر میگذاریم مرسی به ما سر زدین عزیزم دعا کنین برامون لطفا
مامانیش
6 اردیبهشت 93 0:24
سلام گلم اميدوارم ني ني به سلامتي به دنيا بيان منم اهواز زندگي ميكنم لينكتون كردم به ما هم سر بزنين
خاله شبنم
پاسخ
سلام دوست خوب و نازنین ممنونم از دعای خیرتون چقدر خوشحالم که می بینم یه مامانی دیگه هم توی اهواز هست و این طریق داریم باهاتون آشنا میشیم منم با افتخار لینک تون میکنم و آرزوی سلامتی واسه شما و نی نی تو راهی تون دارم شاااد باشین
رومینا
8 اردیبهشت 93 16:13
عزیزم شبنم جونم خیلی نگران شدم امیدوارم که همه چیز به خوبی تموم بشه
خاله شبنم
پاسخ
رومینا جوونم لحظه ها و ساعتهای پر از استرسی رو پشت سر گذاشتیم امروز دکترش گفت شرایطش طوری هست که بشه مرخصش کرد ولی حتی یه کتری آب رو هم نباید بلند کنه ! چون ممکنه دچار زایمان زودرس بشه و الان به نظر پزشک خیلیییی زوودههه که بچه رو بخوان به دنیا بیارن ! عزیزم ممنونم از اینکه به یادمون هستی اصلا حس و حال خووبی ندارم ! لحظاتی که سرکار هستم هم همش با خودم فکر میکنم و از خدا میخوام که همه چیز به خیر و خوشی تموم بشه